« Home | چفيه » | ساختار شناسی بحران - بخش اول » | قيمت نفت، بيماری هلندی و باقی قضايا » | قيمت نفت و بازارهای مالی » | گنجی قهرمان، يا ضد قهرمان؟ » | ساختار شناسی بحران: بحران اقتصادی »

نبرد چريک های حزب الله با ارتش کلاسيک اسراييل

چهار هفته نبرد سنگين ارتش کلاسيک، منظم، مجرب، آموزش ديده و تا بن دندان مسلح اسراييل با چريک های حزب الله در جنوب لبنان نشان داد که که حتی با برتری کامل تسليحاتی نميتوان به نتايج از پيش طراحی شده اميدوار بود. ارتش اسراييل، که عنوان منظم ترين و مجهز ترين ارتش خاورميانه را يدک ميکشد، با پشتيبانی تمامی واحد های عميلاتی دريايی و هوايی، جنگی از هر جهت نابرابر را در لبنانی به پيش برد که در آن ميليشيای مسلح حزب الله، متشکل از نيروهای مردمی شيعه و سلاح های سبک، و تعدادی موشک و خمپاره با کمترين امکانات تنها نيروی نظامی عملياتی مقاوم در مقابل خود را داشت. از اولين ساعتهای در گيری، ارتش ملی لبنان به نوعی بی طرفی خود را اعلام کرد تا حزب الله در اين ميدان تنها بماند

.اين جنگ نشان داد که سالها سرمايه گذاری ايران و سوريه در جنوب لبنان نه تنها به ايجاد شبکه وسيعی از مبارزان و دشمنان قسم خورده اسراييل منجر گشته، بلکه موفق شده است تا افکار عمومی جهانيان را به سرعت و در حمايت از مقاومت بسيج کند. در واقع آنچه اسراييل و حاميانش در کاخ سفيد و دفتر نخست وزيری بريتانيا را به قبول آتش بس پيشنهادی وادار کرد، نه تلفات اسراييلی ها و بلکه فشار افکار عمومی بود. حمايت يکجانبه آمريکا و بريتانيا از عملکرد خشن اسراييل در اين جنگ، ضربه جبران ناپذيری بود به پيکره تمام آنچه ايندو در طی ساليان دراز در تبليغ ارزش هايی مانند مبارزه جهانی با تروريسم ساخته بودند

.نتايج اين جنگ به طور روشن نشان داد که آمريکا و بريتانيا، همانند فرزند خلفشان اسراييل از بر آورد صحيح امکانات حزب الله غافل بوده اند. جنگی که قرار بود به از بين رفتن حزب الله برای هميشه بيانجامد، و و مرز های شمالی ارض موعود را از اين تهديد هميشگی يکبار برای هميشه مصون دارد، در عمل و به سرعت تبديل به جنگی فرسايشی شد که استعصال اسراييل از رسيدن به پيروزی نهايی را بطور کامل نشان داد. از آنطرف، هرچند شبکه منسجم جنگجويان حزب الله در جريان تک و پاتک های نظامی عليه نظاميان اسراييل به طور نسبی موفق عمل کردند، اما دقت کاتيوشا ها و خمپاره های شليک شده به اسراييل به طور جدی به زير سوال رفت

.اين جنگ از آن جهت نابرابر بود که در يک طرف آن بزرگترين قدرتهای نظامی با پشتيبانی کامل تسليحاتی، لجيستيکی، اطلاعاتی و سياسی و دسترسی کامل به منابع مالی و حمايتهای سياسی جهانی، در مقابل معدودی از مبارزان مسلح به سلاح سبک و نيمه سنگين و پشتيبانی معدودی از کشور هايی که خود در ميآدين بين المللی با مشکلات بيشماری دست و پنجه نرم ميکنند قرار داشت. روی کاغذ، نتيجه چنين جنگی بايد از پيش معلوم مي بود. هرچند از اولين ساعات شروع جنگ، مقامات اسراييلی از عدم برنامه ريزی برای اشغال زمينی جنوب لبنان خبر ميدادند، اما هدف قرار دادن آنچه که در ساليان دراز پس از اتمام جنگ داخلی لبنان ساخته شده بود نوعی آمادگی برای زدن ضربه نهايی را تداعی ميکرد. در واقع اسراييل نه برای احترام گذاشتن به قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل، بلکه بيشتر بخاطر ترس از گرفتار شدن دوباره در باتلاق جنوب لبنان بود که پا به اين منطقه نگذاشت و به بمباران گسترده هوايی روی آورد. اين بمباران، تداعی کننده بمباران هوايی کور ويتنام شمالی در دوره "ليندون جانسون" بود که با هدف فلج کردن چريک های ويت کنگ انجام ميشد. در آن زمان و با تمام محدوديت های نسبی فناوری اطلاعات در پخش اخبار مربوط به جنگ، در مدت کوتاهی افکار عمومی جهانيان به سرعت بر عليه آمريکا و در حمايت از مقاومت چريک های ويت کنگ به رهبری "هوشی مينه" بسيج شد. طرفه آنکه آمريکا وارد باتلاقی شد که نتيجه آن جز خروج همراه با پذيرش شکست نظامی نبود. در مناقشه جنوب لبنان، هر چند هر دو طرف ندای پيروزی سر ميدهند و با استفاده از پروپگاندای تبليغاتی سعی در مهندسی افکار عمومی به نفع خود دارند، اما واقعيت قضيه اينست که اسراييل ناتوان از پيروزی قطعی بر حزب الله مجبور به تخليه نيروهايش از جنوب لبنان و قبول قطنامه آتش بس شد

.صرفنظر از تلفات طرفين که آمار قابل استنادی برای آنها وجود ندارد، تلفات غير نظاميان لبنانی به شدت به اعتبار بين المللی اسراييل و حاميان غربيش ضربه زد. اسراييل که تا پيش از اين به مدد تبليغات وسيع در مورد قربانيان غير نظامی حمله های موشکی و انتحاری دشمنانش سعی در مظلوم نمايی سياسی و توجيح عمليات نظامی مخربش در جنوب لبنان، نوار غزه و کرانه غربی داشت، با اين عمليات لجام گسيخته هوايی خود را از اين برگ برنده محروم کرد. در همين راستا، نقشه آمريکا برای وزيدن باد دمکراسی غربی به خاورميانه، با اين عمليات ماهيت و محتوای خود را به طور کامل از دست داد. حزب الله، هر چند متحمل تلفت بيشمار پرسنلی و لجيستيکی شده است، اما به عنوان قهرمان مقاومت در سراسر جهان عرب مطرح شد. با آرامش مناطق جنگی، دوباره سيل پول و اسلحه برای بازسازی شبکه های تخريب شده حزب الله به سوی اين گروه سرازير ميشود. انتخابات آتی لبنان برای رياست جمهوری، نخست وزيری و پارلمان نيز تحت شعاع اين "حماسه" قرار خواهد گرفت. از آنطرف در مناطق خودگردان فلسطينی، "ابو" های موافق با مذاکرات سازنده با اسراييل در مقابله با بنيادگرايان مبارز به محاق خواهند رفت

.مقاومت چهار هفته اي حزب الله در مقابل اسراييل نادرست بودن افسانه شکست ناپذيری اين ارتش را به طور عملی به اثبات ساند. هزينه سنگين و کمر شکن اين عميات کور سوی صلح خاورميانه را نيز خاموش کرد. پس از اين عمليات، آمريکا و حاميان غربيش به سختی ميتوانند نقشه خاور ميآنه بزرگ را اجرا کنند. به عوض نسيم دمکراسی غربی، موج بنيادگرايی بار ديگر خاورميانه را در مينوردد. از آنگذشته، و جدا از بحث های تئوريک بايد توجه کرد که امکانات مالی گروه های حامی بنيادگرايان که در اثر افزايش شديد قيمت انرژی به ثروت های افسانه اي دست يافته اند بار ديگر و به طور جدی تر از گذشته در حمايت مستقيم از حزب الله و گروه های مبارز فلسطينی بسيج خواهد شد. مقاومت جنوب لبنان در چهار هفته مبارزه با اسراييل نور اميدی بود برای آنانکه صلح را جبرا و قهرا قبول کرده بودند. شکستن افسانه شکست ناپذيری ارتش اسراييل، بار ديگر خاورميانه عربی را وارد دالانی از بحرانهای منطقه اي خواهد کرد. در اين قمار خطرناک آمريکا و بريتانيا با تمام وجود تن به بازی خطرناک حمايت يکجانبه از اسراييل دادند، که نتيجه آن از دست دادن حمايت افکار عمومی بعنوان بزرگترين پشتوانه توجيح عملکرد چند ساله اخير در صحنه های بين المللی بود.