Sunday, April 02, 2006

گنجی قهرمان، يا ضد قهرمان؟


گنجی از زندان آزاد شد. خبر کوتاه بود. در هياهو مسائل مربوط به انرژی هسته اي، مذاکره با آمريکا و سال نو گم شد، و يا حد آقل به انصورت که انتظار ميرفت به آن پرداخته نشد
****
اکبر گنجی، از دوران واحد فرهنگی سپاه، واحد تبليغات جنگ، سازمان تبليغات ا سلامی، بنياد شهيد، حلقه کيان، مجله راه نو، تا درگيری با سطوح بالای قدرت با نوشته هايی که در روزنامه های اصلاحطلب شروع شد، و با تاريکخانه اشباح، و عاليجناب سرخپوش، و در آخر مانيفست جمهوری خواهی به اوج خود رسيد، روند دگرديسی فکری را طی نمود، که بررسی آن راه را برای آسيب شناسی اصلاحات به پايان رسيده حکومتی، به عنوان راه حلی برای مشکلات بنيادی جامعه امروزی ايران، هموار ميکند. در واقع آسيب شناسی رفتار گنجی، شکافتن رفتار سياسی طيفی از اصلاحطلبان را دنبال ميکند که از سر صدقه قلم تيز گنجی رقبای خود را کنار زده، تا به سطوح ميآنی قدرت و ثروت برسند.
****
در فضای رمانتيک چند ماه قبل و بعد از انتخابات دوم خرداد، جو عمومی اصلاحطلبان از محاق در آمده و تازه به قدرت رسيده را در وضعيتی قرار داد تا فکر کنند که دولت اصلاحات تا ظهور حضرت بر خر مراد سوار خواهد بود. تجمع های خيابانی جوانان، سرود يار دبستانی، انتشار روزنامه های منتسب به جامعه مدنی، همزمان با کاهش موردی محدوديت های اجتماعی از موئلفه های اين فضای رمانتيک بودند. آنچه از ديد اين طيف از اصلاحطلبان نا پيدا ماند، قدرت پشت پرده روحانيون محافظه کاری بود، که پيروزی قطعی اصلاحطلبان به منزله پايان سيطره آنان بر قدرت سياسی موجود بود. هرچند اين روحانيون در ظاهر تن به قبول نتيجه انتخابات دادند، اما در باطن با بازسازی استراتژيک ساختارهای امکانات خود، در پس بدست آوردن قدرت از دست رفته بودند
****
تا مجلس پنجمی بود با اکثريت محافظه کار و اقليت قوی کارگزاران، برخورد ها از انظار عمومی پنهان بود. هر دو طيف قدرت در فرصتهای مناسب همديگر را مينواختند، و توافق ضمنی طرفين مانع از کشيده شدن اين مسائل به ورطه افکار عمومی ميشد. در همين زمان، طيف های قدرت در ايران برای اولين بار، پی به قدرت ظاهری افکار عمومی، و تاثير آن در تثبيت قدرت اجرايی بردند. در آنجا بود که هردو طيف ماجرا سعی در سرمايه گذاری در مهندسی افکار عمومی کردند تا در انتخابات آتی مجلس، با گسيل نماينده های خود ساختار قدرت رسمی را به نفع خود تنظيم کنند
****
با مطرح شدن پرونده قتلهای زنجيره اي، و تبديل آن به پرونده ملی و باز شدن مسائل پشت پرده، اصلاح طلبان حکومتی حداکثر استفاده را در کوبيدن رقبای محافظه کار خود کردند. در فضای باز بعد از دوم خرداد، روزنامه های اصلاحطلب کمتر روزی را بدون افشاگری زوايای تاريک اين پرونده، و "لينک" آن به فردی از اردوی مقابل گذراندند. در اين ميآن، اکبر گنجی، و قلم تيزش، به مثابه بهترين وسيله در اختيار افرادی گرفت که پرونده قتلها فرصت بسيار نادر و مناسبی برای کوبيدن حريف فراهم آورده بود.
****
روز های اوج گنجی بود. هفته اي دو سه مقاله آتشين در روزنامه های عصر آزادگان، صبح امروز و بعدها خرداد چاپ ميشد. در هر مقاله نيشی به اردوگاه مخالف اصلاحات زده ميشد.
****
با نزديک تر شدن انتخابات مجلس ششم، اصلاحطلبان هلهله کشان تيغ تيز گنجی را متوجه رکن اساسی نظام جمهوری ا سلامی کردند. اکبر هاشمی رفسنجانی، مرد هميشه شماره دو قدرت در ربع قرن گذشته، اينبار و در آستانه ورود به مجلس شورای ا سلامی، هدف حمله گسترده و تمام عيار اصلاحطلبان قرار گرفت. جدالی سخت اغاز گشت، که نتيجه آن، با وجود وزارت کشور اصلاحطلب، و جو رمانتيک آنزمان از پيش مشخص بود. مقاله عاليجناب سرخوش گنجی، تير خلاص را به نقشه به رياست رساندن مجلس هاشمی شليک کرد. هاشمی با بدست آوردن کرسی سی ام مجلس از تهران، استعفا را به ايستادگی ترجيح داد. به مجمع تشخيص مصلحتی برگشت، که آماده بود تاوان اين گستاخی را به جوانان تازه به قدرت رسيده بچشاند
****
دشمنی اصلاحطلبان با هاشمی، در واقع تصفيه حساب بابت هشت سال حاشيه نشينی در دولت های توسعه محور او بود. جوانان چپ گرا که با فوت آيت الله خمينی رهبر کاريزماتيک انقلاب، بزرگترين پشتوانه فکری و حمايتی خود را از دست دادند، با ظهور عصر سازندگی مجبور به ترک روش های دگم پيشين شده، و در بهترين حالت به دفاتر تحقيقاتی استراتژيک بسنده کردند. آنها هشت سال تمام دندان به جگر فشردند، تا فضای باز سياسی اهدايی جامعه مدنی فرصت مناسب برای ضربه زدن در اختيار آنها گذاشت.
****
آنچه اين جوانان را کور کرد، قدرت اردوگاه مقابل بود. دلخوشی آنان به رای بيست ميليونی آقای خاتمی ديری نگنجيد. اولين برخوردها با مجلس محافظه کار پنجم، مشکلات را عيان کرد. مجلس ششم اصلاحطلب نيز در مسلخ شورای نگهبان قربانی شد. تمامی مصوبات رد شدند يا به مجمع تشخيصی ارجاع يافتند که اکبر هاشمی، زخمی از تيغ تيز مقالات گنجی، در آنجا منتظر بود.
****
در واقع، نوشته های تند و تيز گنجی، جنبش اصلاحات را از پشتوانه قوی محروم کرد. صرفنظر از نظريات شبه-روشنفکرانه در مورد هاشمی، و تاکيد بر قربانی کردن توسعه فرهنگی در مقابل توسعه سياسی، او با دريايی از امکانات مالی، لجيستيکی و روابط پنهان در عالی ترين سطوح تصميم گيری استراتژيک نظام، دارای توانايی های لازم برای هدايت راهبردی اصلاحات بود. هاشمی، که دوم خرداد محصول مستقيم دولت توسعه گرای او بود، خود قائل به نوعی موازنه بين تندرويان دو سر طيف اصلاحطلب و محافظه کار است. در آن شرايط، او بهترين گزينه برای رياست مجلسی بود که مصوبات آن بايد به تاييد نهايی شورای نگهبانی ميرسيد که تمامی اعضای آن، دارای گرايشات شديد محافظه کاری بودند. مجلس مشارکتی کمترين پشتوانه اي نداشت. فضای رمانتيک، جای خود را به واقعيت های ملموس جامعه داد. واقعيت آنکه، هاشمی به اردوگاه مقابل رانده شده بود
****
انتخابات مجلس هفتم، نتيجه مستقيم راندن هاشمی را به اصلاحطلبان چشاند. کمتر کسی باور داشت، مجلسی که فرضا رياستش با هاشمی بود، به اين سادگی گير تيغ حذف ميشد. در واقع اگر مجلس ششم، پشتوانه اي مانند هاشمی داشت، شورای نگهبان با ضريب اطمينان بسيار کمتری به قلع و قمع اصلاحطلبان ميپرداخت. مجلس هفتم، در غياب ژنرال های اصلاحطلب و کارگزار، محل تاخت و تاز طيف نو ظهور آبادگری شد، که بعد از انتخابات دوم شوراها راه را برای رسيدن به سطوح ميآنی و بالای قدرت هموار ميکردند. بزودی مشخص شد، آنچه اين طيف بدنبال آن هستند، رياست جمهوری آتی است
****
در غياب استخانداران اصلاحطلب، آنها اونيفرم ژنرالی را بر تن دکتر معين کردند. دکتر معين با اولين تشر محافظه کاران که همانا رد صلاحيت بود از ميدان بدر شد. بد تر از آن، بعد از قبول حکم حکومتی، و سر نهادن بر آنچه که مخالفت با آن زمينه کسب اعتبار اجتماعی بود و با برگشت به صحنه انتخابات باقيمانده اميد ها هم به باد رفت.
****
در اين هنگام اصلاحطلبان بزرگترين اشتباه استراتژيک را کردند. شرط بندی روی معين، ائتلاف خنده دار مشارکت-نهضت آزادی، و استفاده از شگرد های نخنمای اتخاباتی فضای دوم خرداد، همسويی چند وبلاگ با حداکثر چند هزار خواننده ثابت، جو تصنعی را پديد آورد که پيروزی معين را قطعی ميدانست. معين، نه مرد اين راه بود، و نه در حضور باقی کانديدا ها شانسی برای پيروزی. اصلاحطلبان، بايد برای باقی ماندن به پشت هاشمی ميخزيدند. او تنها کسی بود که توانايی هماوردی در اين ميدان را داشت. جنبش اصلاحات به محاق رفت
****
نقش گنجی در اين ميآن چه بود؟
****
اکبر گنجی، همسو با اصلاحطلبان تازه از محاق در آمده، تيغ تيز قلمش را بر چهره هاشمی کشيد. تاکيد بر مناسبات اقتصادی فرزندان وی، تاييد بر نقش فرضی وی در ادامه جنگ، و افسانه سرايی های متداول در مناقشات سياسی، از هاشمی غولی ساخت مخالف توسعه سياسی. در اين جدال همه جانبه همسو برای تخريب هاشمی، آنچه از انظار پنهان ماند، قدرت سازماندهی نوظهوران آبادگر، و کهنه کاران محافظه کار بود. قدرتی که فقط توانايی های منحصر بفرد هاشمی آمادگی ايستادگی در برابر آنها داشت. در واقع کسی در سطوح فوقانی قدرت از قدرت چانه زنی داخلی و خارجی اکبر هاشمی برخوردار نبوده و نيست.
****
در همين راستا، گنجی که به زندان رفته بود، در فضای غير واقعی تنفس ميکرد که راه را برای درک واقعيت های موجود جامعه ايران ميبست. مانيفست جمهوری خواهی، بر خلاف ظاهر مبارز و زيبای آن، نوعی نگاه آرمانگرا ولی غير واقعی به مسائل موجود را تداعی ميکرد. تشويق مردم به تحريم انتخابات به اميد لرزاندن بنيان مشروعيت نظام، چيزی جز رويا نبوده و نيست. در واقع بحران مشروعيت، نه در زمان حاضر و نه در گذشته، مشکل اصلی مردم ايران نيست. نظام جمهوری ا سلامی، کماکان از پشتيبانی بخش های متوسط و زير متوسط جامعه برخوردار است. گنجی، در تشبيه شرايط موجود به شرايط آرمانی که با تزلزل "مشروعيت" از طريق تحريم انتخابات، نظام مجبور به بازنگری ميشود، راه به خطا رفت. جمهوری ا سلامی کماکان بهترين گزينه موجود است.
****
انتظار گنجی برای بسيج سياسی افکار عمومی، در جامعه مصرف گرا، انگل زی نفتی، و متمايل به زندگی نيمه مجانی و غير مولد، آب در هاون کوفتن است. درک سياسی عمومی جامعه بسيار پايين تر از آن است که مصالح دراز مدت را به منافع گذرا و کوتاه مدت ترجيح دهد. مشکلات از حد يک و دو و حتی صد هم خارج است. نگاهی به الگوهای مصرف، ايده آلهای جامعه، روند تخريبی منابع طبيعی و غيره، تاييد کننده اين حقيقت دردناک است که توده های مردم ايران، که بخش اعظم جمعيت رای دهنده را شامل ميشوند، کمترين برداشتی از مناقشات سياسی و عواقب آن برای زندگی خود و نسلهای بعدی ندارند. روشنفکران کماکان بر طبل تئوری توطعه ميکوبند. نگاه ها محدود به دايره بسته اطرافيان است. عواميگری در حد اوج خود ميباشد. در چنين شرايطی انتظار برای تغيير يکشبه، آنهم از راه تحريم انتخابات اميدی است بس عبث و بيهوده
****
ميتوان اميدوار بود، گنجی با آزادی از زندان و قرار گرفتن در کوران واقعيت های موجود، بار ديگر انديشه خلاقش را در راه بازسازی و نه تخريب بازسازی کند.