Thursday, July 19, 2007

نبرد چريک های حزب الله با ارتش کلاسيک اسراييل

چهار هفته نبرد سنگين ارتش کلاسيک، منظم، مجرب، آموزش ديده و تا بن دندان مسلح اسراييل با چريک های حزب الله در جنوب لبنان نشان داد که که حتی با برتری کامل تسليحاتی نميتوان به نتايج از پيش طراحی شده اميدوار بود. ارتش اسراييل، که عنوان منظم ترين و مجهز ترين ارتش خاورميانه را يدک ميکشد، با پشتيبانی تمامی واحد های عميلاتی دريايی و هوايی، جنگی از هر جهت نابرابر را در لبنانی به پيش برد که در آن ميليشيای مسلح حزب الله، متشکل از نيروهای مردمی شيعه و سلاح های سبک، و تعدادی موشک و خمپاره با کمترين امکانات تنها نيروی نظامی عملياتی مقاوم در مقابل خود را داشت. از اولين ساعتهای در گيری، ارتش ملی لبنان به نوعی بی طرفی خود را اعلام کرد تا حزب الله در اين ميدان تنها بماند

.اين جنگ نشان داد که سالها سرمايه گذاری ايران و سوريه در جنوب لبنان نه تنها به ايجاد شبکه وسيعی از مبارزان و دشمنان قسم خورده اسراييل منجر گشته، بلکه موفق شده است تا افکار عمومی جهانيان را به سرعت و در حمايت از مقاومت بسيج کند. در واقع آنچه اسراييل و حاميانش در کاخ سفيد و دفتر نخست وزيری بريتانيا را به قبول آتش بس پيشنهادی وادار کرد، نه تلفات اسراييلی ها و بلکه فشار افکار عمومی بود. حمايت يکجانبه آمريکا و بريتانيا از عملکرد خشن اسراييل در اين جنگ، ضربه جبران ناپذيری بود به پيکره تمام آنچه ايندو در طی ساليان دراز در تبليغ ارزش هايی مانند مبارزه جهانی با تروريسم ساخته بودند

.نتايج اين جنگ به طور روشن نشان داد که آمريکا و بريتانيا، همانند فرزند خلفشان اسراييل از بر آورد صحيح امکانات حزب الله غافل بوده اند. جنگی که قرار بود به از بين رفتن حزب الله برای هميشه بيانجامد، و و مرز های شمالی ارض موعود را از اين تهديد هميشگی يکبار برای هميشه مصون دارد، در عمل و به سرعت تبديل به جنگی فرسايشی شد که استعصال اسراييل از رسيدن به پيروزی نهايی را بطور کامل نشان داد. از آنطرف، هرچند شبکه منسجم جنگجويان حزب الله در جريان تک و پاتک های نظامی عليه نظاميان اسراييل به طور نسبی موفق عمل کردند، اما دقت کاتيوشا ها و خمپاره های شليک شده به اسراييل به طور جدی به زير سوال رفت

.اين جنگ از آن جهت نابرابر بود که در يک طرف آن بزرگترين قدرتهای نظامی با پشتيبانی کامل تسليحاتی، لجيستيکی، اطلاعاتی و سياسی و دسترسی کامل به منابع مالی و حمايتهای سياسی جهانی، در مقابل معدودی از مبارزان مسلح به سلاح سبک و نيمه سنگين و پشتيبانی معدودی از کشور هايی که خود در ميآدين بين المللی با مشکلات بيشماری دست و پنجه نرم ميکنند قرار داشت. روی کاغذ، نتيجه چنين جنگی بايد از پيش معلوم مي بود. هرچند از اولين ساعات شروع جنگ، مقامات اسراييلی از عدم برنامه ريزی برای اشغال زمينی جنوب لبنان خبر ميدادند، اما هدف قرار دادن آنچه که در ساليان دراز پس از اتمام جنگ داخلی لبنان ساخته شده بود نوعی آمادگی برای زدن ضربه نهايی را تداعی ميکرد. در واقع اسراييل نه برای احترام گذاشتن به قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل، بلکه بيشتر بخاطر ترس از گرفتار شدن دوباره در باتلاق جنوب لبنان بود که پا به اين منطقه نگذاشت و به بمباران گسترده هوايی روی آورد. اين بمباران، تداعی کننده بمباران هوايی کور ويتنام شمالی در دوره "ليندون جانسون" بود که با هدف فلج کردن چريک های ويت کنگ انجام ميشد. در آن زمان و با تمام محدوديت های نسبی فناوری اطلاعات در پخش اخبار مربوط به جنگ، در مدت کوتاهی افکار عمومی جهانيان به سرعت بر عليه آمريکا و در حمايت از مقاومت چريک های ويت کنگ به رهبری "هوشی مينه" بسيج شد. طرفه آنکه آمريکا وارد باتلاقی شد که نتيجه آن جز خروج همراه با پذيرش شکست نظامی نبود. در مناقشه جنوب لبنان، هر چند هر دو طرف ندای پيروزی سر ميدهند و با استفاده از پروپگاندای تبليغاتی سعی در مهندسی افکار عمومی به نفع خود دارند، اما واقعيت قضيه اينست که اسراييل ناتوان از پيروزی قطعی بر حزب الله مجبور به تخليه نيروهايش از جنوب لبنان و قبول قطنامه آتش بس شد

.صرفنظر از تلفات طرفين که آمار قابل استنادی برای آنها وجود ندارد، تلفات غير نظاميان لبنانی به شدت به اعتبار بين المللی اسراييل و حاميان غربيش ضربه زد. اسراييل که تا پيش از اين به مدد تبليغات وسيع در مورد قربانيان غير نظامی حمله های موشکی و انتحاری دشمنانش سعی در مظلوم نمايی سياسی و توجيح عمليات نظامی مخربش در جنوب لبنان، نوار غزه و کرانه غربی داشت، با اين عمليات لجام گسيخته هوايی خود را از اين برگ برنده محروم کرد. در همين راستا، نقشه آمريکا برای وزيدن باد دمکراسی غربی به خاورميانه، با اين عمليات ماهيت و محتوای خود را به طور کامل از دست داد. حزب الله، هر چند متحمل تلفت بيشمار پرسنلی و لجيستيکی شده است، اما به عنوان قهرمان مقاومت در سراسر جهان عرب مطرح شد. با آرامش مناطق جنگی، دوباره سيل پول و اسلحه برای بازسازی شبکه های تخريب شده حزب الله به سوی اين گروه سرازير ميشود. انتخابات آتی لبنان برای رياست جمهوری، نخست وزيری و پارلمان نيز تحت شعاع اين "حماسه" قرار خواهد گرفت. از آنطرف در مناطق خودگردان فلسطينی، "ابو" های موافق با مذاکرات سازنده با اسراييل در مقابله با بنيادگرايان مبارز به محاق خواهند رفت

.مقاومت چهار هفته اي حزب الله در مقابل اسراييل نادرست بودن افسانه شکست ناپذيری اين ارتش را به طور عملی به اثبات ساند. هزينه سنگين و کمر شکن اين عميات کور سوی صلح خاورميانه را نيز خاموش کرد. پس از اين عمليات، آمريکا و حاميان غربيش به سختی ميتوانند نقشه خاور ميآنه بزرگ را اجرا کنند. به عوض نسيم دمکراسی غربی، موج بنيادگرايی بار ديگر خاورميانه را در مينوردد. از آنگذشته، و جدا از بحث های تئوريک بايد توجه کرد که امکانات مالی گروه های حامی بنيادگرايان که در اثر افزايش شديد قيمت انرژی به ثروت های افسانه اي دست يافته اند بار ديگر و به طور جدی تر از گذشته در حمايت مستقيم از حزب الله و گروه های مبارز فلسطينی بسيج خواهد شد. مقاومت جنوب لبنان در چهار هفته مبارزه با اسراييل نور اميدی بود برای آنانکه صلح را جبرا و قهرا قبول کرده بودند. شکستن افسانه شکست ناپذيری ارتش اسراييل، بار ديگر خاورميانه عربی را وارد دالانی از بحرانهای منطقه اي خواهد کرد. در اين قمار خطرناک آمريکا و بريتانيا با تمام وجود تن به بازی خطرناک حمايت يکجانبه از اسراييل دادند، که نتيجه آن از دست دادن حمايت افکار عمومی بعنوان بزرگترين پشتوانه توجيح عملکرد چند ساله اخير در صحنه های بين المللی بود.

Wednesday, July 04, 2007

چفيه

وقتی سعيد حجاريان، نايب رييس وقت شورای شهر تهران در اسفند بعد از انتخابات مجلس ششم به ضرب گلوله اي نقش زمين شد، بفاصله چند روز عکسی از جوانی منتشر شد که ميگفتند ضارب حجاريان است. در آن فضای رمانتيک اصلاحطلبی و پيروزی چشمگير اصلاحطلبان در مجلس ششم، آنچه به چشم همگان آمد جوانی با ريش بلند، و چفيه بر گردن بود. بلافاصله انگشت اتهام به سوی نيروهايی گرفته شد که در آنزمان حزب اللهی و بعدها اصول گرا خوانده شدند.
****
در مورد ترور حجاريان حرف و حديث بسياری وجود داشت و دارد. ترور حجاريان به حق جنبش اصلاحات را از مغزی متفکر و استراتژيستی بی همتا محروم کرد. در آنزمان گفته شد که ضارب سعيد حجاريان جوانی بيست ساله با نام کوچک "سعيد" است.
****
ابراهيم حاتمی کيا، کارگردان موئلف سينمای اعتراضی جنگ، در مقاله بلندی در روزنامه "صبح امروز" مانور تبليغاتی اصلاحطلبان بر چفيه را خطا دانست و آنرا توهين به ميراث مردانی مانند "حاج همت" خواند. حاتمی کيا مقاله اش را چنين به پايان برد: چفيه حاج همت را لگد کوب نکنيم. هر سعيدی "عسگر" نيست....هر سعيدی "امامی" نيست...سعيد، "حجاريان" هم هست.
****
اسفند پنجاه و هفت، يک هفته پس از پيروزی انقلاب، ياسر عرفات - ابوعمار، رييس کميته اجرايی سازمان آزاديبخش فلسطين و رهبر جنبش فتح به همراه صد تن از ياران نزديکش وارد تهران شد. بنا به نقل قولی، او همراه با خود پانصد "چفيه" فلسطينی بعنوان سوغات و نماد همبستگی مبارزان فلسطينی با برادران ايرانی خود آورده بود. چند ماه پيش از اين، وقتی کوماندو های فلسطينی مرکز تل اويو پايتخت اسراييل را به آتش و خون کشيدند، عکس های ارسالی مبارزان را با صورت های پوشيده با چفيه نشان داد. در همين راستا، گروه های چريکی که افراد خود را برای آموزش مبارزه مسلحانه به اردوگاه های جنوب لبنان و غرب اردن ميفرستادند، از "چفيه" بعنوان نماد مبارزه چريکی و نامنظم استفاده ميکردند.
****
با شروع جنگ تحميلی و گسيل نيروهای مردمی به جبهه های غرب و جنوب، "چفيه" نماد بسيجيانی شد که داوطلبانه خطوط مقدم جنگ را پر ميکردند. نمادی که تا آنجا به نوعی "قدسيت" رسيد که رهبر و ائمه جمعه هنگام آقامه نماز جماعت آنرا به نشان همبستگی با نيروهای مردمی به گردن ميآويختند. در همين راستا نقل قول مشهوری وجود داشت، که عکس معروف رهبر انقلاب که با چفيه و بدون عمامه برداشته شده است، نشان اتحاد گروه های زير پوشش هيئت های موئتلفه ا سلامی ميباشد. نمونه های ديگر را ميتوان در عکس های شهيد مصطفی چمران، شهيد احمد باکری و محمد جهان آرا پيدا کرد. همانگونه که عکس معروف ارنستو چگوارا با سيگار برگ کوبايی و کلاه ستاره دار کج چندين دهه زينت بخش ديوار اتاق جوانان شده بود، عکس های "چفيه" بر گردن مبارزان بسيجی در طول دوران جنگ بخش اعظم تبليغات حکومتی برای ادامه گسيل نيروها را تشکيل ميداد.
****
با اتمام جنگ، "قدسيت" نمادين چفيه نيز از بين رفت. چفيه به صورت نمادی از نيروهايی در آمد که بلحاظ فرهنگی عقب مانده به حساب ميآمدند. با ظهور گروه های موسوم به "انصار حزب الله" در اواسط عمر دولت سازندگی هاشمی رفسنجانی "چفيه" بار ديگر نماد تعارض شد، و اينبار در مقابل سياست های تعديل گرايانه دولت سازندگی.
****
با ظهور اصلاحطلبان، که از دل چپ های به حاشيه رانده شده دوران سازندگی بيرون آمدند، و دوران آزادی نسبی سياسی و اجتماعی اصلاحات، تنش های "اصولگرايان" از برخورد های خيابانی به برخورد های رسانه اي تغيير جهت داد. نامداران انصار حزب الله منجمله مسعود دهنمکی و حسين الله کرم که در صف اول برخورد های خيابانی و حمله به تجمعات اصلاحطلب حضور هميشگی داشتند در دوران جديد و با کنار گذاشتن نماد "چفيه" به پشت ميزی رفتند تا با نوشتن و فيلم ساختن مقابله خود با آنچه را که انحراف از اصول و آرمان های اوليه انقلاب ميخواندند، ادامه دهند. چفيه بار ديگر به محاق رفت
****
با ظهور آبادگران، تسخير شهرداری تهران و سپس پيروزی در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری، بازگشت به آرمان های اوليه انقلاب در صدر اولويت های محافل تازه به قدرت رسيده قرار گرفت. طرفه آنکه تهران در مدت کوتاهی تبديل به مرکز تجمع دوباره چپ گرايان شد. ايجاد اتحاد استراتژيک با دولت های چپ تازه به قدرت رسيده در آمريکای لاتين تازه ترين نمونه اين همبستگی فرا قاره اي در مقابل بسط نفوذ "غرب" است. در واقع تنها نقطه اشتراک اين اتحاد را ميتوان در دشمنی ارگانيک با آمريکا بعنوان سمبل غرب جسجو کرد.
****
دو ماه قبل دانيل اورتگا، رهبر دوباره به قدرت رسيده ساندنيست های نيکارگوئه، و هفته پيش هوگو چاوز رهبر ونزوئلا مهمان رييس جمهور ايران بودند. همگان به ياد دارند که از آخرين سفر رييس جمهوری ايران و هيئت همراه به آمريکای لاتين نيز بيش از چند ماهی نميگذرد. در اين بين، عکس های هوگو چاوز و دانيل اورتگا با "چفيه" اهدايی رييس جمهور ايران به مانند چکشی بر سر آرمانگرايان قديمی چپ و انقلابی فرود آمد.
****
جدا از مواضع مشترک ضد امپرياليستی، ايران و متحدين استراتژيک جديدش از کمترين همگرايی سياسی و اجتماعی برخوردار نيستند. در ايران کماکان مذهب و ايدئولوژی مذهبی عاملی تعيين کننده است، در حالی که چپگرايان آمريکای لاتين از سالهای طلايی و دور مارکسيسم و حکومت خلقی نفی مذهب را در سرلوحه افکار و اعتقادات خود قرار داده اند. در ايران در همان زمانی که مارکسيست ها تحت شديد ترين فشار ها و سرکوب سيستماتيک قرار ميگرفتند، مبارزين ساندنيست در نيکاراگوئه مشغول مبارزه با "کنترا" های راستگرا بودند. مسخره آنکه پولی که از فروش سلاح های پيشرفته و قطعات يدکی هواپيما های اف-14 به ايران بدست ميآمد، برای تامين مالی مبارزه "کنترا ها" با "ساندنيست" های تحت رهبری دانيل اورتگا هزينه ميشد. بحران سياسی در آمريکا در اواسط دهه هشتاد به همين سبب ايران-کنترا نام گرفت.
****
وضعيت در مورد هوگو چاوز بهتر نيست. او بعنوان آخرين رييس جمهوری که از عراق به صورت رسمی ديدار کرد، با صدام حسين تکريتی و اعضا ستادش عکس های رسمی داشت. در آنزمان، هوگو چاوز که در ونزوئلا تازه به قدرت رسيده بود، بنا را بر دوستی و نزديکی با دشمنان آمريکا گذاشت بود. ايران اما، در دوره محمد خاتمی سياست تنش زدايی را در پيش گرفته بود که اولين نشانه های آن پرهيز از درگير شدن مستقيم لفظی و تکنيکی با آمريکا بود. عکس های هوگو چاوز با صدام حسين ضربه ديگری برای بعضی از روشنفکران مستقل و به طور سنتی چپ نيز به ارمغان آورد. در طی حمله نيروهای ائتلاف به عراق، عکسی منتشر شده در مجله تايم بيست سال قبل دست به دست و ايميل به ايميل ميگشت تا نشان دهد، دونالد رامسفلد، وزير دفاع وقت آمريکا در زمان جنگ، زمانی بعنوان فرستاده ويژه رونالد ريگان با صدام حسين ديدار کرده تا احداث يک خط لوله نفتی را مورد بررسی قرار دهند. مانور تبليغاتی اين موضوع بخش اعظم استدلال مخالفان جنگ را تشکيل ميداد. انتشار عکس های هوگو چاوز، نه تنها باعث واکنش اين گروه نشد، بلکه ترجيح دادند در سکوت کامل بازی را تماشا کنند.
****
آنچه برچفيه رفت، همانست که بر آرمان های سه نسل چپ گرايان رفته است. روشنفکران مخالف غرب و مفاهيم دنيای مدرن مانند جهانی شدن و اسير توهمات رنگ باخته چپ مانند مبارزه با امپرياليسم و مبارزه طبقاتی، حيرت زده شاهد هم آغوشی راستگرا ترين نيروهای مذهبی، و ارتودوکس ترين چپ های مارکسيست ميباشند. اتحادی که تمامی ارزش های چپ را به مسخره گرفته و ابطال بخشی بزرگ از آرمان های آنها را به دنبال دارد. در زمانی که ژنرال های سابق ويت کنگ، به دنبال شرکت های چند مليتی هستند تا با سرمايه گذاری در سرزمين "هوشيه مينه" موجبات ازدياد اشتغال و ارتقا سطح زندگی فرزندان قسم خورده ترين دشمنان و چريک های تاريخ مبارزات ضد امپرياليستی را فراهم آورند، اتحاد احمدی نژاد، چاوز، مورالس و اورتگا کاريکاتوری دردناک از درکی ناقص از شرايط جهانی است.
****
آنچه ميماند، بر باد رفتن آرمانها و آرزوهای نسلی است که از خواب برميخزيد و بسان چفيه اي که بر دوش چاوز و اورتگا بمانند خاری در چشم مبارزان ا سلامی ميرود خود و آرزوهايش را در معرض نيستی و نابودی ميبيند.