ساختار شناسی بحران - بخش اول
در آستانه بيست و هشتمين سالگرد پيروزی انقلاب ا سلامی، جمهوری ا سلامی ايران در بحرانی ترين دوره طول حيات خود بسر ميبرد. در واقع، در طول بيست و هشت سال گذشته، اگر هم نظام با خطراتی مواجه بوده، اولا اين خطرات هيچ گاه کليت نظام را تهديد نکرده اند، و ثانيا در هيچ زمانی "چگالی" مشکلات به غلظت و شدت آنچه اکنون در ايران ما ميگذرد نبوده است. جمهوری ا سلامی با موفقيت تمامی بحران های بيست و هشت ساله اخير را در حالی پشت سر گذاشته که اکنون و به تدريج دست های خود را خالی از کارت های برنده اي ميبيند که در هر زمانی موجبات نجات نظام را از تهديد های مختلف فراهم آورده اند. ساختار شناسی بحران از ديد کسی که دوران مدرسه اش همزمان با جنگ بوده است، و در دوران دانشجويی گذار از توسعه مداری دولت سازندگی به تسامح و تساهل دوران اصلاحات را به چشم ديده، و سپس در سالهای زندگی در خارج به طور مستمر پيگير اخبار ايران در سه وجه اقتصاد، سياست و فرهنگ بوده است تلاشی است ناچيز برای ثبت آنچه بر ما رفت و آنچه ميشد و ميشود کرد. بخشهايی از اين نوشتار در گذشته در همين تارنما آمده است، که با اندکی ويراستاری و با توجه به شرايط موجود دوباره نويسی شده است
******
بخش اول - بحران مديريت
بخش اول - بحران مديريت
آنچه اينروز ها در ايران ميگذرد و جنبه هايی از آن به صورت علنی مشهود است، نشانه هاي غير قابل انکاری از عجز مديريت های راهبردی در هدايت و بکار گيری صحيح منابعی دارد که کميت و کيفيت آنها مدتها است در آتش منافع گروهی ميسوزد. مشکلات عديده شبکه حمل و نقل شهری در پايتخت و اکثر شهرستانها، قطع متناوب برق و گاز در استانهای جنوبی و غربی، افزايش آمار تصادفات و تلفات جاده اي، تورم لجام گسيخته عليرغم اعلام وصول بالاترين رکورد در آمد نفتی تاريخ، تعطيلی و ورشکستگی بخش اعظم واحد های توليدی خصوصی و دولتی، اعلام زيان دهی اکثريت شرکت های دولتی، بدهکاری هزاران ميلياردی دولت به بانک مرکزی و وصول نشدن بيش از ده درصد از مطالبات بانک ها از بخش خصوصی و دولتی و سياهه دراز ساير مشکلاتی که ناميدن آنها در اينجا نميگنجد، نشان دهنده و تاييد کننده وجود و عمق بحرانی است که که هر از چند يکبار با چراغ های قرمز توجه کارشناسان را به خودش جلب ميکند. وجود اين هر يک از اين مشکلات به تنهايی تاييد کننده اين حقيقت دردناک است که مديريت ناکار آمد ميآنی اجرايی کشور بعنوان بازو های اجرايی دولت و مراکز استراتژيک تصميم گيری در طی ساليان درازو در پشت پرده منازعات بی پايان سياسی و فارغ از هر گونه نظارت، ارزشيابی و پيشرفت به باز توليد ناقص خود ادامه ميدهد
درواقع در آن هنگام که جهتگيری مديريت عملياتی کشور بر اساس تعهد به جناحهای سياسی حاکم تعيين ميگرديد، مهمترين شاخصه مديريت پويا يعنی تخصص به حاشيه رفت. نداشتن حداقل سواد تخصصی و تغييرات پی در پی مديران ميانی در پی تغييرات در سطوح عالی تصميم گيری در عمل مانعی شد برای بهينه سازی ساختاری در عناصر حياتی مديريت استراتژيک کشور. طرز تفکر تعهد به جای تخصص نيز با گذشت زمان ثابت کرد که بر خلاف ظاهر زيبايش برای جناههای سياسی، باطن بسيار مخربی برای منافع ملی کشور دارد. اگر در خطوط مقدم جبهه های جنگ با وجود نوعی رهبری کاريزماتيک در بسيج سياسی افکار عمومی همراه با مفاهيمی مانند ايثار، فداکاری، عشق به وطن و ا سلام، و آميخته با نوعی نبوغ ذاتی نظامی موجب پيدايش حماسه ها گرديد، در عرصه مديريت کلان اجرايی کشور و مديريت ميآنی عملياتی، اين فقط تخصص و تخصص بود که بايد در عمل با کنترل منابع موجود و بهينه سازی زيرساختها مشکلات را اگر نه کاملا مرتفع که حداقل قابل مديريت ميکرد
مشکلات ايران در شرايط حساس کنونی، نه مشروعيت رهبران آن، که به دليل بحران کارامدی است که تا سطوح کلان تصميم گيری رسوخ کرده است. اپوزيسيون خارج نشين با پيش کشيدن بحث عدم مشروعيت ، سعی در مطرح کردن واژگانی دارند که سالهاست از اتاق های مديريت های استراتژيک رخت بر بسته است. بحث های مربوط به مشروعيت و محبوبيت در اين شرايط حساس جز به دامن زدن به فروپاشی بقايای زيرساخت ها نمی انجامد. در واقع موقعيت بحرانی کنونی بد ترين زمان ممکن برای شوک درمانی است که موافقان بر اندازی بدون خشونت در نظر دارند. اين طرح ها، راه حل تمامی مشکلات موجود را در صندوق های دمکراسی پروری ميبينند که قرار است دولتی تکنوکرات از آن سر بر آورد. تجربه نشان داده که چنين نيست. صندوق های رای، به هيچ وجه تضمين کننده صلاحيت فنی رای آورندگان نميباشد. رای را ميشود مثل هرچيزی خريد. به همين سادگی. بنابرين چه راهکاری تضمين کننده صلاحيت فنی دولتی است که به صرف آوردن رای مراکز مديريتی را تسخير ميکند؟
مقصود رد دمکراسی در معنای عام يا دفاع از وضعيت موجود نيست. مقصود نشان دادن مشکلات موجود است. مشکلاتی که ردشان گم شده، ولی بسيار بنيادين ميباشند. موقعيتهای مشابه در ديگر کشورها نيز عدم وجود يک راه حل يگانه را تاييد ميکند. راميز عليا در آلبانی بر شانه های مردمی به قدرت رسيد که يکصدا نام او را به عنوان منجی دوران گذار از انور خوجه فرياد ميزدند. يکسال بعد او يکی از منفور ترين رهبران آلبانی شده بود. سياست تعديل اقتصادی او به شدت موجبات نارضايی عمومی را فراهم کرده بود. او که با شعار حفظ استقلال آلبانی از دمکراسی نوع غربی آمده بود، در عمل وارث اقتصاد ورشکسته و زيرساختهای تخريب شده اي بود که حاصل سی سال دوران خلقی طلايی انور خوجه بود. امتناع از دست يازيدن به سوی غرب و اقتصاد آزاد آن، موجب در هم کوفته شدن آخرين اميد های او برای بازسازی آلبانی شد. در چکسلواکی، واسلاو هاول که از زندان به کاخ رياست جمهوری رفته بود، برنامه شوک درمانی اغاز کرد که اولين نشانه های آن باز کردن کشور بروی سرمايه گذاران خارجی بود. اين سرمايه گذاران با خود نيرو و دانش مديريتی را به ارمغان آوردند که در طی يکدهه تبديل به دارايی های استراتژيکی در جمهوری چک شدند که آنرا از تمام همسايگانش متمايز ميکند. اکنون جمهوری چک يکی از قوی ترين اقتصادهای اروپای شرقی را دارد. هفده سال حکومت پينوشه در شيلی که بهشت سرمايه داران خارجی بود، علی رغم تمام انتقادات بجايی که در زير پا گذاشتن دمکراسی به آن ميشود، کشورش را به يکی از با ثبات ترين کشور های آمريکای لاتين در زمانی که فقر و بی ثباتی بيداد ميکرد تبديل کرد. برنامه شوک درمانی مديريتی و اقتصادی بوريس يلتسين، علی رغم تشنجات اوليه به ثبات نسبی اقتصادی فدراسيون روسيه در سالهای اخير انجاميده است
مثالهای بالا و ده ها نمونه ديگر تاييد کننده اين مطلبند که صرف مشروعيت دادن به يک دولت از طريق صندوق های رأی به هيچ وجه تضمين کننده داشتن استطاعت فنی آن برای حل مشکلات ساختاری نميباشد.
در واقع آنانکه مسائلی مانند تکنولوژی هسته اي را با غرور ملی گره ميزنند، بهتر است نگاه عميقتری به اخبارحوادث اين چند روز بياندازند.يک نيروی هسته اي بشدت محتاج وجود مديريت توانمند علمی و تخصصی ميباشد. آيا ما دارای چنين توانمندی ميباشيم؟ آيا اراده اي برای تربيت چنين نيرويی و هدفمند کردن آن در جهت استفاده بهينه از نيروی هسته اي وجود دارد؟ آيا در شرايط کنونی اصلا امکان چنين کاری وجود دارد؟هنگاميکه جهانيان عجز ما را در مقابل مشکلات نسبتا جزيی ميبينند، آيا منطقی نيست در توان ما در کنترل نيروی مخربی چون تکنولوژی هسته اي شک کنند؟ آيا ما نبايد خود به خود شک کنيم. دو کشور هندوستان و تايلند در معرض امواج مرگبار سونامی قرار گرفتند. هر دو کشور با امتناع از کمک های خارجی، خود به صدور کمک لجيستيکی به بقيه کشورهای آسيب ديده پرداختند. در عوض مديران ما از مقابله هر حادثه طبيعی تحت نام "غير مترقبه"عاجزند. براستی چه چيز ما کمتر از آنها ميباشد؟
در واقع آنانکه مسائلی مانند تکنولوژی هسته اي را با غرور ملی گره ميزنند، بهتر است نگاه عميقتری به اخبارحوادث اين چند روز بياندازند.يک نيروی هسته اي بشدت محتاج وجود مديريت توانمند علمی و تخصصی ميباشد. آيا ما دارای چنين توانمندی ميباشيم؟ آيا اراده اي برای تربيت چنين نيرويی و هدفمند کردن آن در جهت استفاده بهينه از نيروی هسته اي وجود دارد؟ آيا در شرايط کنونی اصلا امکان چنين کاری وجود دارد؟هنگاميکه جهانيان عجز ما را در مقابل مشکلات نسبتا جزيی ميبينند، آيا منطقی نيست در توان ما در کنترل نيروی مخربی چون تکنولوژی هسته اي شک کنند؟ آيا ما نبايد خود به خود شک کنيم. دو کشور هندوستان و تايلند در معرض امواج مرگبار سونامی قرار گرفتند. هر دو کشور با امتناع از کمک های خارجی، خود به صدور کمک لجيستيکی به بقيه کشورهای آسيب ديده پرداختند. در عوض مديران ما از مقابله هر حادثه طبيعی تحت نام "غير مترقبه"عاجزند. براستی چه چيز ما کمتر از آنها ميباشد؟
حضرات عاشق ايران از هردوطرف بايد بدانند که اگر بسيج سياسی افکار عمومی در دوران جنگ سر پوشی بود برای پوشاندن ضعفهای ساختاری مديريتی دوران برتری تعهد بر تخصص، و در دوران طلايی جامعه مدنی نيمی از مديران بدون مطالعه و اطمينان از صلاحيت های فنی جانشينانشان عوض شدند، بتدريج صحنه از بهانه هايی از ايندست خالی ميشود. بحران موجود تلنگری بر سيستمی است که ساليان دراز از نقد و باز سازی خود پرهيز کرده است.آنانکه طرح های زيبا برای ساختن آينده ايران ميدهند، و آنانکه اکنون ايران را ميسازند، چه فکری برای جذب نيروی متخصص کرده اند؟